![]() |
![]() |
|
| تا تواني رفع غم از چهرهي غمناك كن * در جهان گرياندن اسان است اشكي پاك كن |
|
چرا ما پسرا اینقدر ضایعیم ؟ خوب معلومه دیگه ... |
|
تا تواني رفع غم از چهرهي غمناك كن * در جهان گرياندن اسان است اشكي پاك كن
|
|
آخه یه نظر دادن اینقدر سخته براتون
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم در كنج اتاقم نشسته ام .آنگونه كه گنگ و خاموشم ميپندارند در كنج اتاقم تنها انديشه ام نگاه هميشه پر راز توست . در كنج اتاقم كه نشسته ام تنها رويايم ديدار دوباره توست به زمان مي انديشم ، به ثانيه ها ، كه آيا دوباره فرصتي هست براي از تو تازه شدن؟ نمي دانم چگونه آمدي ، نمي دانم چگونه در شبهاي تنهايي من رقم خوردي نمي دانم . نمي دانم .نمي دانم . شبي كه آمدي و دروازه هاي دلم راكه با هزار چفت و بست ، مهرش كرده بودم تا ديگر هيچ كس به آن راه نيابد ، شبي كه آمدي و اولين سلام را به من هديه كردي يادت هست ؟ نمي دانستم كه در برابر عشق هيچ چفت و بستي مانع نيست ناخواسته به قلبم پا گذاشتي و چنان محكم قدم برداشتي كه دروازه هاي قلبم به سجودت نشستند كاش مي دانستي كه با من چه كردي كاش مي دانستي كه سلام گرم تو چگونه مرا آرام ميكند كاش ميدانستي كه نگاه مهربانت چگونه دلم را به آتش مي كشد كاش ميدانستي كه طنين دلنواز صدايت چگونه مرا مسحور خويش ميكند كاش مي دانستي . با من بمان و بگذر از عطر نفسهايت معطر شوم |
|
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟ مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از جانب خدای متعال ندا آمدکه: ای بندهی من! من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام بدهم! اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت: اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: ای بنده من! آن جادهای را که خواستهای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟ |
|
حداقلش اينه که آدم بالاخره يکی رو گير مياره که با هم بشينن سرش! .وقتی آدم خسته ميشه ميتونه بگذارتش کنار و بره استراحت کنه بعد که دوباره حالش سر جاش اومد بياد از اونجائی که ول کرده بود ادامه بده ! .اگه کار آدم زود تموم شه احساس شرمندگی نميکنه ! .وقتی آدم يک کتاب جديد رو باز ميکنه لازم نيست نگران اين باشه که تا حالا کيا خوندنش ! .با يک فنجون قهوه آدم ميتونه همه شب رو کار کنه ! .آدم ميتونه همراه باهاش هم تلويزيونش رو نگاه کنه و هم شامش رو بخوره ! .آدم مجبور نيست تاريخ چاپ همه کتاباش رو يادش بمونه ! .موقع کار لازم نيست آدم گيلاس عرقش رو بگذاره کنار ! .آدم اگر تو يک قسمتی ضعيف باشه ميتونه از دوستاش کمک بگيره ! .آدم هيچ وقت برای نيم ساعت ورق زدن يک کتاب با حال ده هزار تومن پياده نميشه ! .اگه دوست آدم يک کتاب با حال داشته باشه آدم ميتونه برای ۲ شب قرض بگيردش ! .واسه باز کردن کتاب آدم مجبور نيست کلی پای شام تو رستوران و پول تاکسی پياده شه ! .اگه يهو وسط کار ننه بابای آدم سر برسن گندش در نمياد ! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارائه لینکهای مختلف از سایت های دیگر در این قسمت به معنای تایید محتوای آنها نمی باشد و فقط جنبه اطلاع رسانی دارد و مسئوليت محتوای هر یک از آنها به عهده مديران همان سايت ها ميباشد.
|
| پیوندها |
|
Music فیلتر شکن طالع بینی آرشیو خبر چت سنجش وزن بهترین کدهای جاوا اسکریپ محاسبه قد و وزن ايده آل فال هفته شاهزاده |
|
RSS
|