![]() |
![]() |
|
| تا تواني رفع غم از چهرهي غمناك كن * در جهان گرياندن اسان است اشكي پاك كن |
|
چقدر بده يكي باشه خسته و تنها و غريب چقدر بده تو دنيامون دروغ و نيرنگ و فريب چقدر بده حرف دل و زبون دوتا باشه چقدر بده دستاي تو از دستاي من جدا باشه چقدر بده ما آدما قدر همو نميدونيم دور كه ميشيم از همديگه به ياد هم نميمونيم چقدر بده يكي بگه دوست دارم خيلي زياد ولي وقتي بري سفر بگه " الهي كه نيادچقدر بده كه آسمون رنگ صداقت نباشه تو كوچههاي شهرمون عطر رفاقت نباشه چقدر بده ما آدما گاهي فراموش ميكنيم همين ديروز اومديم و دو روز ديگه بايدبريم ...... |
|
ناپلئون بزرگ نابغه سياسيون عالم ، راجع به مسلمين فكر كرد. |
|
وقتی که تو دل سنگت پر از رنگ و ریاست |
|
فردا اگر ز راه نمي امد / من تا ابد کنار تو ميماندم / من تا ابد ترانه عشقم را / در افتاب عشق تو مي خواندم / در پشت شيشه هاي اتاق تو / انشب نگاه سرد سياهي داشت / دالان ديد گان تو در ظلمت / گويي به عمق روح تو راهي داشت / رازي درون سينه من مي سوخت / ميخواستم که با تو سخن گويد / اما نگاهم از گره کوته بود / درسايه بوته هيچ نمي رويد / انشب من از لبان تو نوشيدم / اواز شاد طبيعت را / انشب به کام عشق من افشاندي / ز بوسه قطره ابديت را / مي روم خسته و افسرده و زار / سوي منزلگه ويرانه خويش / بخدا ميبرم از شهر شما / دل شوريده و ديوانه خويش / ميبرم تا که در ان نقطه دور / شستشويش دهم از رنگ گناه / شستشويش دهم از لکه عشق / زين همه خواهش بيجا و تباه / ميبرم تا ز تو دورش سازم / ز تو اي جلوه اميد محال / ميبرم زنده بگورش سازم / تا از اين پس نکند ياد وصال |
|
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر زيبا روي كشاورزي بود ، به نزد كشاورز رفت تا از او اجازه بگيرد ، كشاورز برندازش كرد و گفت: پسر جان ، برو در آن قطعه زمين بايست . من سه گاو نر رو يك به يك آزاد مي كنم ، اگرتونستي دم هر كدوم از اين سه گاو رو بگيري ، ميتوني با دخترم ازدواج كني . مرد جوان در مرتع ، به انتظار اولين گاو ايستاد، در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فكر كرد يكي از گاوهاي بعدي، گزينه بهتري خواهد بود، پس به كناري دويد وگذاشت گاو از مرتع بگذره و از درپشتي خارج بشه . دوباره در طويله باز شد. باور نكردني بود !! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي ودرندگي نديده بود. با سم به زمين مي كوبيد، خرخر مي كرد ووقتي كه او را ديد آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم كه باشد بايد از اين بهتر باشد. به سمت حصارها دويد وكذاشت كاو از مرتع عبور كندو از در پشتي خارج شود. براي بار سوم درطويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد، اين ضعيف ترين، كوچك ترين ولاغر ترينگاوي بود كه تو عمرش ديده بود. اين گاو ،براي مرد جوان بود! در حالي كه گاو نزديك مي شد در جايمناسب قرار گرفت ودرست به موقع بر روي گاو پريد. دستش را دراز كرد … اما گاو دم نداشت !……. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارائه لینکهای مختلف از سایت های دیگر در این قسمت به معنای تایید محتوای آنها نمی باشد و فقط جنبه اطلاع رسانی دارد و مسئوليت محتوای هر یک از آنها به عهده مديران همان سايت ها ميباشد.
|
| پیوندها |
|
Music فیلتر شکن طالع بینی آرشیو خبر چت سنجش وزن بهترین کدهای جاوا اسکریپ محاسبه قد و وزن ايده آل فال هفته شاهزاده |
|
RSS
|