تبليغاتX
ناپلئون - داستان عاشقي
تا تواني رفع غم از چهرهي غمناك كن * در جهان گرياندن اسان است اشكي پاك كن

شب بود
و هوا هم خيلي خوب بود! تو چله تابستون،‌ باد خنک شبانه کوهستان گونه هاشو نوازش ميکرد
موهاي آشفتشو با دستهاش آروم کرد و شيشه اتومبيلش رو بالا کشيد که به عشق بازي باد و موهاي همسفرش خاتمه بده
براي اولين بار بود که با هم همسفر شده بودن
پسرک نيم نگاهي به دخترکي که کنارش رو صندلي کمک راننده نشسته بود انداخت
چشماي قشنگشو بسته بود و تابش مهتاب روي صورت لطيفش اونو شبيه پري شهر قصه ها کرده بود
لبخند زيبايي روي لبهاي خوش ترکيبش نشسته بود که حاکي از رضايت و آرامش اون بود
به سختي چشماي بي قرارش رو از صورت معشوقش گرفت و به جاده دوخت
حالا ديگه تقريبا به مقصد رسيده بودند
با ايستادن ماشين دخترک چشم عسلي هم چشماشو باز کرد و متوجه پايان عمر کوتاه سفر شد
ـ پاشو! پاشو عروسک قشنگ من
ـ پاشو دلبرکم که امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم! شايد اي جان!‌ نرسيم به فرداي دگر
دخترک لبخندي زد و از ماشين پياده شد و با هم وارد ويلا شدن
امشب اولين شب با هم بودنشون بود
اولين شبي که تا صبح با هم بودن و اين هميشه بزرگترين آرزوي اونا بود
چند وقتي بود که براي با هم بودن با خانوادهاشون مي جنگيدن و بعد از کلي جار و جنجال و به نتيجه نرسيدن، بالاخره دخترک راضي شد که پيشنهاد پسرک رو بپذيره و حالا اونا به دور از چشم خونواده هاشون ميتونن در کنار هم باشن! حتي شده براي ۱ شب
دخترک مانتو و روسريشو در مياره و ميره کنار پنجره! با اون هيکل ظريف و لوندي که داره کنار پنجره اي رو به کوهاي بلند که مهتاب سعي در داخل آمدن داره چقدر هوس انگيز به نظر مي رسه
و پسرک از پشت، تمام اندام عشقش رو بادقت بررسي ميکنه و قند توي دلش آب ميشه که بالاخره به مرادش ميرسه امشب
آروم نزديک دخترک ميشه و دستاشو دور کمرش حلقه ميکنه و در گوشش ميگه
تو منو ديوونه خودت کردي فرشته ناجي من! عروسک من!‌ ماه من!‌ عشق من! همه زندگي من
به اندازه تمام ستارهايي که امشب تو آسمونه دوستت دارم عزيزم
و گونه هاي دخترک را مي بوسد
دخترک هم بر مي گرده و دستهاشو به گردن پسرک آويز مي کنه و مجنون روياهاشو کاملا در آغوش مي گيره و ميگه: منم همينطور! خيلي دوستت دارم
و آروم آروم ميرن رو تخت خواب و آماده ميشن تا به دور از هر حصار و مانعي سلولهاي بدن همديگه رو لمس و عطر تنشون رو با تمام وجود حس کنن
ناگهان دخترک انگار که چيزي به يادش امده باشه از رختخواب بلند ميشه و دوباره ميره کنار پنجره
دستي به موهاي خرمايي بلندش که روي سينه هاشو پوشونده ميکشه و با کمي اضطراب ميگه
من ميترسم عزيزم! دلم شور ميزنه
پسرک که انتظار همچين حرکتي رو از دخترک نداشت بلند ميشه با همون لحن آروم ميگه
نترس خوشگلکم! برگرد به رختخواب! معجزه عشق همه چيزو درست ميکنه
امشب دريچه اي جديد به رومون باز ميشه و من و تو تبديل به ما ميشيم
اين قصه و افسانه نيست عزيزم! عشق يه حقيقته! اينو مطمئن باش
نور مهتاب زيبايي خاصي به چشمان پسرک داده! چند ثانيه اي به چشمان هم خيره مي مونن و بعد از چند ثانيه سکوت، دخترک که انگار چشمان پسرک جادوش کرده دوباره برميگرده به رختخواب و اينبار خودشو در آغوش پسرک رها ميکنه و چشماشو ميبنده تا به اوج لذت و آرامش برسه و خودشو اينبار در نه درکنار عشقش! بلکه در وجودش ببينه و ما شدن رو تجربه کنه
حتي براي ۱ شب

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/09ساعت 1:18 AM  توسط اشکان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ارائه لینکهای مختلف از سایت های دیگر در این قسمت به معنای تایید محتوای آنها نمی باشد و فقط جنبه اطلاع رسانی دارد و مسئوليت محتوای هر یک از آنها به عهده مديران همان سايت ها ميباشد.




نوشته های پیشین
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
پیوندها
Music
فیلتر شکن
طالع بینی
آرشیو خبر
چت
سنجش وزن
بهترین کدهای جاوا اسکریپ
محاسبه قد و وزن ايده آل
فال هفته
شاهزاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


online < deeedooo>